توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:13 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263110
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:13 PM
پرسش :
فرق بین ایمان و علم چیست؟
پاسخ :
شایع ترین معنای علم نزد حکما ،علم به معنای مطلق ادراک است [1] . دانشمندان و متکلمان غربی «ایمان» را به گونه ای تعریف می کنند که با علم در یک مقوله نمی گنجد، ولی ایمان در مکتب اسلام، بیان فلاسفه و علمای اسلام، همان یقین منطقی به علاوه پذیرش و تلقی به قبول قلب است . توضیح این که اگر ما گزارهای را صد در صد قبول داشته و صحیح بدانیم، این یقین است. (واضح است که ایمان با یقین روانشناختی هم سازگار است، و بین یقین منطقی و یقین روانشناختی تفاوت هایی وجود دارد) و بعد اگر این یقین را قلبا هم پذیرفتیم، آن گاه ایمان خواهد شد.
البته روشن است که ایمان دارای مراتب فراوانی است و هر مرتبه با مرتبه دیگر متفاوت خواهد بود. حضرت امام خمینی (ره) برای بیان فرق بین ایمان و علم؛ مثالی شنیدنی دارند، ایشان میگوید: هم ما و هم یک فرد مرده شوی علم داریم که مردگان به انسان آسیبی نمی رسانند، ولی مرده شوی علاوه بر علم به این واقعیت، قلبش هم تسلیم این حقیقت شده است و به این معنا ایمان پیدا کرده است و در نتیجه با طمأنینه و آرامش در میان خیل مردگان رفت و آمد میکند و اما ما چون تنها به این قضیه علم داریم و هنور قلب ما تسلیم این حقیقت نشده است، با رویت مردگان و یا تنهایی با آنان، دچار اضطراب میشویم و ترس ما را فرا میگیرد . [2]
علم یک قدم تا ایمان فاصله دارد. مسلماً علم به تنهایی آدمی را وادار به التزام به لوازم علمش نمی کند. [3] فرعونیان علم داشتند، ولی علی رغم آن کافر شدند. خداوند درباره آنان می فرماید: (فرعونیان) از روی ستم و برتری جویی به آیات خدا کفر ورزیدند در حالی که در دل به آن یقین داشتند. [4] یکی دیگر از نمونه هایی که خداوند ذکر می کند بلعم باعورا است او اگرچه عالم بود، ولی در عمل لغزید، قرآن می فرماید: "و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم، ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد"!. [5] و اگر می خواستیم وی را بالا می بردیم به وسیله آن (آیات)، ولی او به زمین چسبید و از هوای خویش تبعیت کرد. [6]
لذا علم؛ فقط زمینه التزام به محتوایش را فراهم می آورد، ولی این زمینه، وقتی مؤثر واقع می شود که به دنبال آن ایمان باشد. با علم و ایمان است که راه عمل هموار می شود، البته باید موانع بر سر راه ایمان نیز برداشته شود. [7] پیروی از هواهای نفسانی، وسوسه های شیطان و .. از این موانع هستند.
پی نوشتها:
[1]. برای دانستن دیگر معانی علم و نظریات مختلف پیرامون آن به سؤال islamquest.net/fa/archive/question/3414 (تعریف علم) مراجعه کنید.
[2]. سایت حوزه نت.
[3]. برای آگاهی بیشتر از فرق بین علم و ایمان، نک: چهل حدیث، امام خمینی، ص 37؛ اخلاق در قرآن، مصباح یزدی ص 140.
[4]. نمل، 14.
[5]. اعراف، 175.
[6]. اعراف، 176.
[7]. با استفاده از سؤال، islamquest.net/fa/archive/question/1838
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:13 PM
پرسش :
اگر شخصی نیتی در کارش داشته باشد، برای رضای خدا کاری انجام دهد، اما به محض انجام دادن آن وظیفه نیت خالصش از بین برود، آیا با این وجود، اجری نزد خدا دارد؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
در فرهنگ اسلام، نه تنها حُسن فعلی (خوب بودن عمل) لازم است، بلکه حسن فاعلی (با نیت خالصانه انجام دادن) نیز در قبولی اعمال شرط شده است. مضافاً بر این که، تنها انجام خالصانه اعمال، کافی نسیت. استمرار نیت خالصانه، شرط دیگر قبولی اعمال است. خداوند می فرماید: "ر کس کار نیکى بیاورد، ده چندان آن پاداش دارد، و هر کس کار بدى بیاورد، جز مانند آن مجازات نشود، و بر آنها ستم نرود". همان طور که در آیه مورد نظر می بینید، خداوند نمی فرماید: "ر کس کار خوب انجام دهد"، بلکه می فرماید: "رکس کار خوب را با خود بیاورد". معنای آیه این است که انسان باید بعد از انجام کار های نیک و حسنات، شرایطی را مهیا کند، تا بتواند این اعمال صالح را با خود به سرای باقی ببرد.
پاسخ تفصیلی:
یکی از مشکل ترین کارها، تداوم اخلاص در اعمالی است که انسان برای خداوند انجام می دهد. احیاناً، اخلاص در عمل و استمرار برآن، مشکل تر از انجام اصل عمل است. امام صادق (ع) می فرماید:" باقی ماندن بر عمل خالصانه، سخت تر از اصل انجام عمل است". [1]
بنابراین، در فرهنگ اسلام، نه تنها حُسن فعلی (خوب بودن عمل) لازم است، بلکه حسن فاعلی (با نیت خالصانه انجام دادن) نیز در قبولی اعمال شرط شده است. مضافاً بر این که تنها انجام خالصانه اعمال، کافی نسیت. استمرار نیت خالصانه، شرط دیگر قبولی اعمال است. خداوند در قرآن به زیبایی، این مسئله را بیان کرده است. در باب صدقات (نیکی ها) می فرماید: "اى مؤمنان! صدقات خود را با منّت و آزار باطل نکنید، مانند کسى که براى ریا و نمایاندن به مردم مالش را انفاق مىکند و به خدا و رستاخیز ایمان ندارد. پس حکایت آن چون تخته سنگى است که بر آن خاکى باشد و رگبارى بر آن ببارد و خاک آن را بشوید. آنان به چیزى از آنچه حاصل نموده اند دست نیابند، و خداوند گروه کافران را هدایت نمى کند". [2]
این آیه در بیان حال کسانی است که اعمال نیک و با نیت خالصانه انجام می دهند، سپس به سبب منت گذاشتن و اذیت کردن (که نشان از نیت غیر خالص دارد)، عملش را باطل می کنند. خداوند این افراد را به ریا کارانی تشبیه کرده است که همه اعمالشان، از ابتدا و به سبب ریا، باطل است.
پس همان طور که انجام عمل نیک، سفارش شده است، نگه داری از آن نیز، مهم شمرده شده است. انجام اعمال پسندیده، مثل به دست آوردن گوهری گرانبها است. وقتی شخص، چنین گوهری را به دست می آورد باید به خوبی از آن مواظبت کند تا بتواند در بازار قیامت آن را ارائه کند. خداوند می فرماید: "ر کس کار نیکى بیاورد، ده چندان آن پاداش دارد، و هر کس کار بدى بیاورد، جز مانند آن مجازات نشود، و بر آنها ستم نرود". [3] همان طور که در آیه مورد نظر می بینید، خداوند نمی فرماید: "ر کس کار خوب انجام دهد"، بلکه می فرماید: "رکس کار خوب را با خود بیاورد". بنابر این، معنای آیه این است که انسان باید بعد از انجام کار های نیک و حسنات، شرایطی را مهیا کند، تا بتواند این اعمال صالح را با خود به سرای باقی بیاورد. [4] لذا باید از هرگونه ریا، منت گذاشتن و .. که باعث از بین رفتن حسنات می شود، خود داری کند.
از برخی روایات، چنین استفاده می شود که اگر شخص، در اعمالش مقداری هم برای غیر خدا انجام دهد، مورد قبول واقع نمی شود. امام صادق (ع) می فرماید: خداوند فرموده است. من بهترین شریک هستم. هر گاه کسی عملی را هم برای من و برای غیر من انجام دهد، تا خالصانه انجام ندهد، مورد قبول من واقع نمی شود. (و همه آن عمل را به شریکم می دهم)! [5]
دیگر مباحث مهم و مربوط به اخلاص و نگه داری آن را می توانید در آدرس های زیر ببینید.
پی نوشتها:
[1] کلینی، کافی، ج 2، ص 16.
[2] بقره، 264.
[3] انعام، 160، "مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُون".
[4] با استفاده از درس های تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی.
[5] کافی، ج 2، ص 295، باب الریاء.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:13 PM
پرسش :
علم، قدرت، عدالت و حیات خداوند، چه فرقی با همین صفات در انسان دارد؟
پاسخ :
خداوند متعال به صفاتی متصف می شود که گویای کمال در ذات اوست؛ مانند علم، قدرت، حیات و ... .
انسان نیز به همین صفات موصوف است. او نیز ـ به اذن خدا ـ دانا، توانا و زنده است، اما وصف خدا به این صفات با وصف دیگران از دو جهت متفاوت است:
1. این صفات (علم، قدرت و حیات) مفهوم متفاوتی دارند، ولی از نظر وجود و تحقّق در خدای متعال، یکی هستند. در ذات خداوند، حیثیت علم جدا از حیثیت قدرت نیست، و این دو غیر از حیثیت حیات نیستند. ذات خدای سبحان همه اش علم و قدرت و حیات است. بر خلاف انسان که مفاهیم این صفات در او متفاوت است. واقعیت علم و شعور در انسان، غیر از واقعیت قدرت است و دانایی و توانایی انسان غیر از زنده بودن او است.
2. همچنان که واقعیت صفات خدا با هم تفاوت ندارند، صفات و ذات خداهم جدا از هم نیستند. صفات خدا عین ذات او است، نه چیزی اضافه و افزون برذات حق تعالی. بر خلاف انسان که صفاتش زاید بر ذات او است؛ زیراکه انسان، انسان بوده، ولی عالم و قادر نبوده، بلکه علم و قدرت را به دست آورده است. علاوه این که انسان چون ممکن الوجود است و ممکنات از حیث وجود محدودند، لذا صفات انسان نیز مانند خود ذات محدودند، برخلاف خدای متعال که هستی محض و نامحدود است، در نتیجه صفاتش هم نامحدود هستند.
به عنوان مثال؛ خدای متعال نیز در عین لایتناهی بودن قدرت و اراده، و در عین این که مقهور نظامی که خود آفریده نیست، هم حکمت صدق می کند و هم مصلحت .معنای حکمت باری تعالی این است که اشیا را به غایات و کمالات وجودی شان می رساند،. ولی معنای حکمت در کارهای انسان به این معنا است که وی کاری را برای رسیدن خودش به غایت و کمالی انجام می دهد؛ چون وجود مسبب و انتساب و ارتباطش با سبب، خودش یکی است و دو چیز نیست تا فرض تفکیک در آن بشود، پس اراده باری تعالی او را، عبارت است از اراده ارتباط او با سبب خاص خودش، و اراده آن سبب نیز مساوی است با اراده ارتباط آن با سبب خاص خودش، تا می رسد به سببی که اراده آن سبب، مساوی است با ارتباط با ذات حق، و اراده حق او را، مساوی است با اراده همه اشیاء و همه روابط و همه نظامات.
صفت حکمت یعنی حکیم بودن، درباره خداوند و درباره انسان به دو گونه صادق است. حکیم بودن انسان به معنای این است که در هر کاری غایتی معقول دارد و در کارهای خود عالی ترین و بهترین هدف ها را، و بهترین وسیله ها را برای رسیدن به آن هدف ها انتخاب می کند. اما خداوند، غنی علی الاطلاق است، غایتی را جست و جو نمی کند، کمالی فرض نمی شود که او فاقد باشد، تا بخواهد آن را جست و جو کند. حکیم بودن او به معنای این است که موجودات را به کمالات لایقشان تا هر حدی که برای آنها ممکن باشد می رساند، کار او ایجاد است که به کمال وجود رساندن است و یا تدبیر و تکمیل و سوق دادن اشیا به سوی کمالات ثانویه آنها است که نوعی دیگر از رساندن اشیا به کمالات آنها است.
در این باره می توانید به کتاب های کلامی و فلسفی؛ مانند:
1. عقاید اسلامی، تألیف جعفر سبحانی؛
2. موزش عقائد، محمد تقی مصباح و... مراجعه کنید.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:13 PM
پرسش :
اغلال یعنی چه؟
پاسخ :
اغلال جمع "غل"، در لغت به معنای، طوق، بند و زنجیر آهنین است که به گردن و دست محبوسان بندند.[1]
اما در قرآن کریم درچهار جا از جمله در آیه 157سوره اعراف آمده است: "مانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى کنند پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى یابند آنها را به معروف دستور مى دهد، و از منکر باز می دارد أشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مى شمرد، و ناپاکی ها را تحریم مى کند و بارهاى سنگین، و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى دارد،...".
در قرآن کریم اغلال هم درمورد دنیا و هم در آخرت بکار رفته است. منظور از غل و زنجیر در دنیا، زنجیر جهل و نادانى، زنجیر انواع تبعیضات و زندگى طبقاتى، زنجیر بت پرستى و خرافات و زنجیرهاى دیگر، است.[2] که پیامبران مبعوث شدند،تا از طریق دعوت پىگیر و مستمر به علم و دانش، از راه دعوت به توحید و دعوت به اخوت دینى و برادرى اسلامى، و مساوات در برابر قانون، این زنجیرها را از دست و پای مردم بردارند، اما در آخرت همان غل و زنجیر است،[3] که به عنوان عذاب در گردن کافران و اهل جهنم انداخته می شود.
پی نوشتها:
[1] فرهنگ معین، واژه "غل".
[2] تفسیر نمونه، ج6، ص 400 ، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1374.
[3] سبأ، 33، "و ما غل و زنجیرها در گردن کافران مى نهیم آیا جز آنچه عمل مى کردند به آنها جزا داده مى شود"؟!؛ غافر، 71، "در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را مى کشند".
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:13 PM
پرسش :
مگر این نیست که ما در انتخاب دین خود آزاد هستیم؟ پس چرا پیامبر به مردم یمن گفته بود که یا باید اسلام بیاورند یا جزیه بدهند؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
جزیه به معنای آزاد گذاشتن افراد غیر مسلمان در پذیرش شهروندی حکومت اسلامی است، بدون آن که نیازی به تغییر دین آنان باشد و طبیعی است که آنان نیز باید؛ مانند شهروندان مسلمان، مالیاتی را برای اداره امور کشور، پرداخت نمایند که چه بسا ممکن است این مالیات، کمتر از مقداری باشد که شهروندان مسلمان، مکلف به پرداخت آن هستند. بنابراین، نمی توان پرداخت مالیات جزیه را به عنوان اجبار افراد در پذیرش دین جدید تلقی نمود.
پاسخ تفصیلی:
موضوعی که بیان نمودید را در حقیقت می توان برگرفته از ابهامات مختلفی دانست که در نهایت، منجر به ایجاد چنین پرسشی گشته است که ابتدا مختصری در مورد آنها توضیح داده و سپس به جمع بندی نهایی خواهیم رسید:
1. آزادی در پذیرش دین به چه معنا است؟
2. جزیه چیست و آیا پرداخت آن می تواند نوعی اجبار و اکراه در پذیرش اسلام ارزیابی شود؟
3 . و چرا پیامبر اسلام (ص) در جنگ هایی شرکت می نمود که نتیجه آن، قرار دادن غیر مسلمانان در یک دو راهی بود که شاید آنان مایل به انتخاب هیچ یک از این دو راه (پذیرش اسلام و یا جزیه) نبودند؟
به همین ترتیب، به بررسی موارد فوق خواهیم پرداخت.
1. دقت فرمایید که آزادی دینی که در آیه "لا اکراه فی الدین[1]" عنوان شده، به معنای لا ابالی گری دینی و تأیید تمام دین های موجود نیست، بلکه نکته دیگری مد نظر است که باید بدان توجه داشت:
اگر موقعیت افراد مختلف را[2] نسبت به دین اسلام بررسی نماییم، می توانیم آنان را به چند گروه متفاوت تقسیم نماییم:
1-1. افرادی که هم در ظاهر، دین اسلام را پذیرفته و هم در اندرون و باطن خود به آن یقین و اطمینان دارند. این افراد هیچ شک و شبهه ای نسبت به دین خود نداشته و از هرگونه تلاش و مجاهدت در راه خدا، دریغ ندارند.[3]
2-1. اشخاصی که در باطن خود کافرند و در اظهار کفر، هیچ تردیدی به خود راه نداده و تلاش پیامبران نیز در هدایت آنان بی اثر بوده،[4] بلکه آنان تلاش می نمایند تا با صرف هزینه های هنگفت، مردم را از راه خدا بازدارند.[5]
3-1. گروهی نیز با این که واقعا ایمان نیاورده اند، ولی برای استفاده از مزایای اسلام، ادعای مسلمانی می نمایند! خداوند، پیامبر (ص) را خطاب قرار داده و به او فرمان می دهد که به آنان بگو که شما ایمان نیاورده اید، بلکه در واقع، گویا تسلیم شده اید و هیچ اثری از ایمان در دل هایتان وجود ندارد![6]
4-1. و تعدادی از افراد که با وجود ایمان قلبی، در شرایطی قرار گرفته اند که نمی توانند ایمان خود را ابراز داشته و در نظر بسیاری از مردم نیز، به عنوان افرادی کافر شناخته می شوند، اما با این وجود، خدمات ارزنده ای را به جامعه دینی عرضه می نمایند. مؤمن آل فرعون[7] که موجب نجات موسای پیامبر (ع) شد، ابوطالب؛ عموی پیامبر (ص) که مدافع ایشان در برابر آسیب های دشمنان بود و عمار یاسر در مقطعی از زندگی خود، از این گروه به شمار می آیند که چنین رفتار تقیه آمیزی نیز در قرآن مورد تأیید قرار گرفته است.[8]
با نگاهی به گروه های فوق، به سادگی می توان دریافت که ایمان قلبی و یا همان دین، موضوعی نیست که بتوان آن را با اکراه و اجبار بر دیگران تحمیل نموده و در قلب آنان جای داد و قرآن نیز همین واقعیت موجود را اعلام می نماید، اما باید توجه داشت همان خداوندی که فرموده "لا اکراه فی الدین[9]،" در جای دیگری بیان نموده که تنها دینی که مورد پذیرش خداوند بوده، اسلام است[10]و یا این که دین های دیگر، مورد پذیرش خداوند نیستند.[11] براین اساس، باید نتیجه گرفت که هرچند، تنها این دین اسلام است که مورد تأیید قرآن قرار گرفته، اما این واقعیت نیز مورد توجه بوده است که اعتقاد قلبی به دین، از راه اکراه، امکان پذیر نخواهد بود. بنابراین، نمی توان گفت که ما در پذیرش هر دینی، کاملا آزاد بوده و هیچ بازخواستی در این مورد وجود نخواهد داشت، بلکه باید تلاش نماییم تا با شناخت دین صحیح، اعتقاد به آن را در قلب خود شکوفا نماییم.
2. با توجه به آنچه گفته شد، اگر بر اثر جنگ ها و یا معاهدات سازش، گروهی از غیر مسلمانان در قلمرو کشور اسلامی قرار گیرند، می توان یکی از پنج گزینه ذیل را در ارتباط با آنان اجرا نمود:
1-2. آنان را در صورت عدم پذیرش دین اسلام، از دم تیغ گذرانده و از صحنه گیتی حذف نمود!
2-2. آنان را مجبور به مهاجرت از وطن خود نموده و آواره سرزمین های غیر اسلامی کرد!
3-2. آنان را وادار به پذیرش دین اسلام نمود.
4-2. آنان را آزاد گذاشت تا در دین خود باقی مانده و با این که از امکانات کشور اسلامی استفاده می نمایند، هیچ تعهد مالی برایشان در نظر نگرفت.
5-2. به آنان حق انتخاب داد که یا اسلام آورده و همانند سایر مسلمانان، تعهدات مالی خود را نسبت به حکومت اسلامی انجام دهند و یا بر دین قبلی خود، باقی مانده و تنها مالیاتی؛ آن هم در حد توان مالی خود؛ به دولت اسلامی بپردازند.
گزینه اول و دوم؛ خصوصا در ارتباط با افرادی که برخورد مسلحانه و خصم آمیزی با مسلمانان نداشته اند، ناعادلانه به نظر می رسد که باید از آنها چشم پوشی نمود.
با توجه به غیر ممکن بودن اکراه آنان در اعتقاد قلبی به اسلام و نیز بی فایده بودن اجبار آنان به اسلام فرمایشی و ظاهری، گزینه سوم نیز قابل اجرا نخواهد بود.
انتخاب گزینه چهارم نیز اگرچه آزادی عمل بسیاری را برای این دسته از غیر مسلمانان به دنبال خواهد داشت، اما نوعی اجحاف و بی عدالتی نسبت به مسلمانان قلمداد خواهد شد، چون مسلمانان، از لحاظ شرعی موظف اند که خمس و زکات اموال خود را پرداخته و علاوه بر آن، در تأمین هزینه های دیگر حکومت اسلامی، از جمله هزینه های دفاعی آن مشارکت ورزند و چه بسا مجموع این هزینه ها، به مراتب بیش از جزیه ای باشد که برای دیگران در نظر گرفته شده است!
حال اگر ترتیبی اتخاذ شود که غیر مسلمانان بدون آن که هیچ هزینه ای را متقبل شوند، از همان امکانات درنظر گرفته شده برای مسلمانان برخوردار گردند، و در ضمن از برخی فعالیت ها؛ از جمله شرکت مستقیم در جنگ نیز معاف باشند، آیا به نظر شما، عدالت کامل برقرار شده است؟!
براین اساس، گزینه چهارم نیز چندان مناسب به نظر نرسیده و تنها گزینه پنجم باقی می ماند که در آن، غیر مسلمانان با وجود آن که اجباری در تغییر دین خود ندارند، اما برای زندگی در جامعه اسلامی و بهره برداری از پشتیبانی حکومت و تأمین امنیت و آسایش خود، مالیاتی را تحت عنوان "جزیه" پرداخت نمایند که طبق روایات، مقدار آن نباید از توانایی های فرد جزیه دهنده بیشتر باشد.[12] البته اگر به اسلام هم روی آورند، از مالیات معاف نخواهند شد، بلکه موظف اند مطابق با سیستم دیگری؛ مانند خمس و زکات تعهدات خود را به جامعه و حکومت ایفا نمایند.
آیا شما شیوه ای بهتر از این روش که هم آزادی این دسته از افراد را در نظر گرفته و هم با پرداخت مالیات متناسب، پشتیبانی حکومت را از آنان به دنبال خواهد داشت، در نظر دارید؟!
3. ممکن است پرسش دیگری پدیدار شود که چرا پیامبر (ص) اقدام به جنگ و تصرف مناطق دیگر می نمود تا بعد از آن، غیر مسلمانانی در قلمرو حکومت اسلامی قرار گرفته و مجبور به انتخاب هایی شوند که خودشان نمی پسندند؟!
در پاسخ، ابتدا باید نگاهی به روابط بین المللی موجود در آن دوره داشته باشیم:
با مطالعه تاریخ روابط بین المللی درخواهیم یافت که جنگ به عنوان اصل پذیرفته شده ای در آن زمان ها و حتی سده های بعد از ظهور اسلام بوده و صلح تنها در حالت های استثنائی به وجود می آمده است و به عبارتی، حاکمیت های مختلف همواره در حال جنگ با هم بودند. جنگ های ایران و یونان و ایران و روم را در زمان های گذشته و جنگ های خونین اول و دوم جهانی در زمان معاصر را می توان در همین راستا دانست. امروزه نیز هر چند با انعقاد معاهدات مهم و تشکیل سازمان های بین المللی؛ مانند سازمان ملل متحد ادعا می شود که اصل در روابط بین المللی بر صلح است، ولی با این وجود، باز هم جنگ های بسیاری را در صحنه گیتی مشاهده می نماییم!
خداوند در قرآن کریم؛ به عنوان اصلی بنیادین و سرنوشت ساز، مسلمانان را به صلح و همزیستی مسالمت آمیز با غیر مسلمانانی که ستمی در حقشان روا نداشته اند، فرا خوانده است[13]و حتی در صورت بروز جنگ نیز به مسلمانان و در رأس آنان، به پیامبر (ص) توصیه نموده است که اگر دشمن، تمایل خود را به آتش بس و صلح نشان داد، شما نیز از ادامه جنگ منصرف شده و با توکل بر خدا، در صدد انعقاد معاهده صلح برآیید.[14] اساسا باید گفت که مسلمانان، این اجازه را از جانب خداوند ندارند که به غیر مسلمانانی که بی طرفی خود را حفظ نموده و در صدد توطئه بر ضد مسلمانان نیستند، آسیبی وارد سازند.[15]
اما تمام این موارد مانع از آن نیست که پیامبر (ص) و مسلمانان، اوضاع پیرامونی خود را تحت نظر نداشته و در دنیایی که جنگ و برخورد نظامی، اولین و آخرین سخن بوده، به گوشه ای خزیده و تنها در صدد دفع تهاجمات دشمن برآیند. در این راستا و در بسیاری از موارد، پیامبر (ص) با اطلاع از آمادگی دشمن جهت تهاجم به مسلمانان، پیش دستی نموده و توطئه آنان را در نطفه خفه می نمود. جنگ تبوک که بزرگ ترین لشگرکشی پیامبر (ص) به شمار می آید، نمونه ای از این موارد است که بدون خونریزی نیز پایان یافت. بر این اساس، عملکرد جنگی مسلمانان در آن زمان، حتی با حقوق بین الملل امروز نیز منافاتی نداشته و از مصادیق جنگ هایی بود که اکنون به نام دفاع پیشگیرانه از آن نام برده می شود. تدافعی بودن بسیاری از جنگ های دیگر پیامبر (ص)؛ مانند احد و خندق؛ نکته ای نیست که از چشم ها پوشیده باشد.
در همین راستا، برخى از نویسندگان، تمام جنگ هاى پیامبر (ص) را؛ هر چند که در ظاهر، جنبه ای هجومی داشته، مورد بررسی قرار داده و دلیل تدافعى بودن یکایک آنها را ذکر نموده اند.[16]
در کلامی از پیامبر اکرم (ص) مشاهده می نماییم که ایشان می فرمایند: "صلح را تا زمانى که موجب سستى پایه هاى دین نگردد، مفیدتر از جنگ و خونریزى مى دانم"،[17] و به دلیل همین تفکر است که مهم ترین دورهاى که در آن، دین اسلام گسترش پیدا نمود، دوره آتش بسى بوده که بعد از ماجراى صلح حدیبیه بین مسلمانان و کفار قریش به وجود آمده بود. این دوره تنها دو سال به طول انجامید، ولى تاریخ نگاران نقل مى نمایند که افرادى که در این دو سال، گرایش به دین اسلام یافته بودند، بیشتر از تمام افرادى بودند که در مدت بیست سال قبل از این، یعنى از ابتداى پیدایش دین اسلام تا قبل از این صلح، مسلمان شده بودند![18]
حال، اگر با رعایت تمام اصول انسانی، محل سکونت غیر مسلمانانی طی جنگ های تدافعی و یا حتی طی معاهده ای صلح آمیز؛ مانند معاهده پیامبر (ص) با مسیحیان نجران، به قلمرو کشور اسلامی افزوده شود و آنان نیز با استفاده از آزادی موجود در حکومت اسلامی، تصمیم به باقی ماندن در دین قبلی خود داشته باشند، مالیات جزیه، عادلانه ترین راهی است که می توان برای چنین اشخاصی در نظر گرفت.
پی نوشتها:
[1] بقره، 256.
[2] البته غیر از مستضعفینی که مبانی اسلام برایشان تبیین نشده و از آنها اطلاع چندانی ندارند.
[3] حجرات، 15، "إنما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا...".
[4] بقره، 6، "إن الذین کفروا سواء علیهم أ أنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون".
[5] انفال، 36، "إن الذین کفروا ینفقون أموالهم لیصدوا عن سبیل الله...".
[6] حجرات، 14، "قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما یدخل الإیمان فی قلوبکم".
[7] غافر، 28، "و قال رجل مؤمن من آل فرعون یکتم إیمانه...".
[8] نحل، 106، "إلا من أکره و قلبه مطمئن بالإیمان...".
[9] بقره، 256.
[10] آل عمران، 19، "إن الدین عند الله الإسلام".
[11] آل عمران، 85، "و من یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه...".
[12] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 3، ص 566 ، ح 1، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
[13] ممتحنه، 8، "لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبروهم و تقسطوا إلیهم إن الله یحب المقسطین".
[14] انفال، 61، "و إن جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله ...".
[15] نساء، 91-90، "...فإن اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و ألقوا إلیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا...".
[16] عبد الخالق النواوی، العلاقات الدولیة و النظم القضائیة، ص 102- 99، دار الکتاب العربی، بیروت، 1974م.
[17] کافی الدین ابی الحسن اللیثی الواسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص 506، انتشارات دار الحدیث، 1376 ش.
[18] سید محمد حسین فضل الله، الاسلام و منطق القوة، ص 211، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1987م.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:13 PM
پرسش :
راه های پرورش و استقلال عقل و فکر چیست؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
عقل، قوه ای در نفس انسان است که بدان حسن و قبح و کمال و نقصان و خیر و شر تمییز و تشخیص داده می شود. در مکتب حیات بخش اسلام، عقل دارای جایگاه رفیع و بلندی است.
بعضی از را ه های پرورش عقل و فکر و کسب استقلال فکری عبارت اند از:
استفاده از معلم و استاد دلسوز، ارتباط با کتاب و مطالعه، سیر در زمین و مطالعه تاریخ گذشتگان، تفکر و اندیشه ورزی در آیات الاهی، پرهیز از تقلید کورکورانه،و پیروی از روی فکر و اندیشه، ارتباط با خردمندان و دانشمندان و دانایان، عدم غلبه احساس بر عقل و ... .
پاسخ تفصیلی:
گوهر عقل، ارزشمندترین نعمت الاهی برای بشریت است و به همین جهت است که انسان اشرف مخلوقات نامیده شده است. به واسطه این نعمت بزرگ است که انسان می تواند خیر را از شر، هدایت را از ضلالت، دوست را از دشمن، نور را از ظلمت و ... تمییز دهد و از آفات و خطرات مصون و محفوظ بماند. در مکتب حیات بخش اسلام، عقل دارای جایگاه رفیع و بلندی است. در کلام الاهی تأکیدات زیادی بر تعقل و تفکر شده است و بشارت های فراوانی به صاحبان فکر و اندیشه داده شده است. امام صادق (ع) در باره عقل می فرماید: "به واسطه عقل است که خداوند پرستش و بهشت دست یافتنی می شود...". [1]
علامه طباطبائی (ره) در وصف عقل می گوید: "عقل شریف ترین نیرو در وجود انسان است". [2] گر چه عقل به تنهایی نمی تواند عمق همه حقایق را درک کند و برای فهم و درک عمیق به وحی نیاز مبرم دارد. اما پرورش آن و کسب استقلال فکری، انسان را در مسیر رشد و تعالی حرکت داده و بصیرت او را بالا می برد. راه های زیادی برای پرورش عقل و فکر و کسب استقلال فکری وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
1. استفاده از معلم و استاد دلسوز؛ امام علی (ع) یکی از گروه های سعادت مند را دانشجویانی می داند که درپی یافتن راه از طریق تعلیم و بهره گیری از اساتید و معلمان دلسوز هستند. [3]
2. ارتباط با کتاب و مطالعه؛ چنان که امام صادق (ع) فرمود: "مطالعه فراوان در مطالب علمی عقل را باز و شکوفا می سازد". [4]
3. سیر و سفر در زمین و مطالعه تاریخ گذشتگان؛ قرآن در موارد متعددی انسان را امر به مسافرت های تحقیقاتی کرده و فرموده است: "بگو: روى زمین گردش کنید! سپس بنگرید سرانجام تکذیب کنندگان آیات الاهى چه شد؟!". [5] "بگو: در روى زمین سیر کنید و ببینید عاقبت کار مجرمان به کجا رسید"!. [6] "بگو: در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند (به همین گونه) جهان آخرت را ایجاد مى کند یقیناً خدا بر هر چیز توانا است"! [7] . "بگو: در زمین سیر کنید و بنگرید عاقبت کسانى که قبل از شما بودند چگونه بود؟ بیشتر آنها مشرک بودند"! [8]
4. تفکر و اندیشه ورزی در آیات الاهی؛ مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه هاى (روشنى) براى خردمندان است. قرآن مجید صاحبان عقل و اندیشه را کسانی می داند که در نشانه های خداوند تفکر می کنند و می فرماید: " .... براى خردمندان است، همان ها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد مى کنند و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین مى اندیشند (و مى گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریدهاى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار"! [9]
5. پرهیز از تقلید کورکورانه؛ قرآن مشرکان را که به تقلید کورکورانه از پدران مشرک خود می پرداختند به شدت مذمت می نماید و می فرماید: "و هنگامى که کار زشتى انجام مى دهند مى گویند: پدران خود را بر این عمل یافتیم و خداوند ما را به آن دستور داده است! بگو: خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمى دهد! آیا چیزى به خدا نسبت مى دهید که نمى دانید"؟! [10]
6. ارتباط با خردمندان و دانشمندان و دانایان؛ امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید: "قطع ارتباط از خردمند مساوی با پیوستن به نادان است ". [11] و یا در بخشی از حدیث پیامبر اکرم (ص) آمده است: "شایسته است که شخص خردمند عاقل شبانه روز خود را به چهار بخش تقسیم کند: ... بخشی را به همنشینی با دانشمندی که او را در امر دینش یاری دهد، صرف نماید". [12]
7. پیروی از روی فکر و اندیشه؛ چنان که انبیا و پیامبران الاهی نیز همواره مردم را به تفکر و بصیرت در دستورات و آموزه های آیین خود دعوت می کردند. در این مورد قرآن کریم می فرماید: "بگو این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم". [13] و نیز پیامبر اکرم (ص) فرمود: "تسلیم راهنمایی عقل باشید که به کمال دست یابید، و از آن سر نتابید که سرانجام پشیمان می گردید. [14]
8. عدم غلبه احساس بر عقل از دیگر موارد رشد عقل و کسب استقلال فکری است. امام سجاد (ع) در این رابطه می فرمایند: "ر آن کس که عقلش کامل ترین اندوخته اش نباشد، هلاکش بسیار آسان است". [15]
در نتیجه پرورش فکر و کسب استقلال فکری با توجه به آیات و روایات، انسان در راه رسیدن به رشد و تعالی پیشرفت چشمگیری می نماید و نهایتاً معرفت و شناخت او به خداوند متعال ارتقا می یابد. قرآن کریم در این باره می فرماید: "خردمندان کسانی هستند که به پیمان با پروردگار پایبندند و پیمان نمی شکنند و به هر موردی که خدا امر فرموده رابطه برقرار می کنند (و به هر جا که به گسستن امر کرده بگسلند) و از خدای بترسند و از سختی حساب قیامت هراسناک باشند. و کسانی هستند که جهت نیل به رضای خداوند خویش، شکیبایی پیشه کنند و نماز را به پای دارند و از آن چه خدا روزی شان کرد. پنهان و آشکار اتفاق نمایند و در برابر بدی، نیکی پاداش دهند". [16
نتیجه رشد و تعالی فکر و عقل خداشناسی و معرفت به پروردگار متعال و حرکت به سوی رضای او است. [17]
پی نوشتها:
[1] الکافی، ج 1، ص 11، حدیث 3 "... أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ".
[2] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج 3، ص 57.
[3] نهجالبلاغة، ص 496 ، النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاع.
[4] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ، ج 5، ص 413.
[5] انعام، 11، " قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ".
[6] نمل، 69، "قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمینَ" .
[7] عنکبوت، 20، "قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ".
[8] روم، 42، "قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلُ کانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکینَ".
[9] آل عمران، 191 ، 190 ، ... "لّأُِوْلىِ الْأَلْبَابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَاذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ".
[10] اعراف، 28، "وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون".
[11] طباطبائی، محمد حسین، المیزان ، ج 5، ص 114.
[12] همان ، ص 113.
[13] یوسف، 108.
[14] حسینی دشتی، مصطفی، معارف و معاریف (دایرة المعارف جامع اسلامی)، ج 5، ص 412.
[15] همان.
[16] رعد، 22- 19 . "إِنمََّا یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ وَ یخََافُونَ سُوءَ الحِْسَابِ وَ الَّذِینَ صَبرَُواْ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِیَة".
[17] نک: سؤال شمارهislamquest.net/fa/archive/question/987، نمایه: اسلام و عقلانیت .
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:13 PM
پرسش :
سلسله مراتب نظام ارزشی اسلام کدام است؟
پاسخ :
نظام به مجموعه ای از اجزای به هم وابسته گفته می شود که در راه رسیدن به هدف یا هدف های معینی، با هم هماهنگی دارند. نظام های سیاسی و اقتصادی و ... به مجموعه هایی از رفتارهای ارادی انسان که بر اساس مبانی فلسفی و مکتبی معین، در راه رسیدن به اهداف مشخص هماهنگی دارند، گفته می شود. [1]
پس مقصود از «نظام ارزشی اسلام»؛ مجموعه ای هماهنگ و مرتبط از دستگاه های مختلف بینشی، گرایشی و عملی (از جمله نظام بایدها و نبایدها) است که تمامی آنها، هدف مشخصی را دنبال می کنند. [2] نظام ارزشی به مجموعه ای نظام مند از ارزش های اسلام در زمینه های مختلف، گفته می شود. به عنوان مثال گفته می شود؛ "کار در نظام ارزشی اسلام"، قضاوت در نظام ارزشی اسلام"، "جهاد در نظام ارزشی اسلام"، "ازدواج در نظام ارزشی اسلام" و ... .
اسلام دارای مجموعه بزرگی از نظامات است. نظام اعتقادی، نظام اجتماعی ،نظام خانواده، نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام قضایی و ...
در این نظام ها از ارزش ها و اولویت ها و برنامه های اسلام در حیطه خانواده، اقتصاد، سیاست و قضا بحث می شود. اما هر کدام از این امور مانند خانواده یا زیر مجموعه های آن مانند "ازدواج"، جایگاه مخصوص به خود، در نظام ارزشی اسلام دارند. نظام ارزشی اسلام از مجموعه ارزش های اسلام در نظامات مختلف بحث می کند.
در این نظام ارزشی، عناصر مختلفی داریم که احیاناً هر کدام از اهمیت مخصوص به خود برخوردار اند. با توجه به اختلاف در ملاک بین ارزش ها و اختلاف در شرایط موجود، [3] و گسترگی نظام ارزشی اسلام و تنوع نظامات، بیان سلسله مراتب این نظام گسترده ارزشی کار بسیار مشکل یا شبه محال است. اما مسلماً برخی از این ارزش ها در رتبه بالاتری قرار دارند. شاید بتوان گفت که توحید (عدم شرک) در این نظام، در رتبه اول قرار دارد؛ زیرا با نبودن او، اساس دین و اساس اسلام، تحقق نیافته است. [4] گاهی تعدادی از ارزش ها در شرایط خاصی از اهمیت بیشتری برخوردار می شوند. "جهاد"، یکی از این ارزش ها است. وقتی اصل دین و مذهب در معرض خطر باشد، برترین ارزش برای همه طبقات اجتماعی جهاد است. بعد از برقراری و اثبات حکومت عدل، از نظر برنامه های اجتماعی اسلام، برترین ارزش، بر قراری عدالت اجتماعی است. [5] گاهی برخی از امور ارزشی انتزاعی، از دستورات اسلام، استخراج می شود. بحث برتری ارزش حق گویی و عدالت، در مقابل احترام به والدین و خویشاوندان، از این انتزاعیات است. [6]
برای اطلاع بیشتر به کتاب های:
1. سیستم اخلاقی اسلام، نوشته آیت الله، جعفر سبحانی،
2. مکتب و نظام اقتصادی اسلام، نوشته آیت الله، مهدی، هادوی تهرانی، بخش اول (نظریه اندیشه مدون در اسلام) مراجعه کنید.
پی نوشتها:
[1] موسویان، سید عباس، کلیات نظام اقتصادی اسلام، ص11، دار الثقلین، قم 1379.
[2] مجله معرفت، شماره 33، مقاله اهمیت و ارزش تحقیق در زمینه «مدیریت اسلامی».
[3] در این باره به سوال 5210 (سایت: 5538) مراجعه کنید.
[4] خداوند در سوره نساء آیه 45 می فرماید: "خداوند (هرگز) شرک را نمى بخشد! و پایینتر از آن را براى هر کس (بخواهد و شایسته بداند) مى بخشد. و آن کسى که براى خدا، شریکى قرار دهد، گناه بزرگى مرتکب شده است".
[5] حدید، 25، "ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند".
[6] خداوند می فرماید: "اى کسانى که ایمان آوردهاید! کاملًا قیام به عدالت کنید! براى خدا شهادت دهید، اگر چه (این گواهى) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد. .."، نساء، 135.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:13 PM
پرسش :
چگونه می توان از نوشیدن الکل دوری نمود و راه توبه کردن چیست؟
پاسخ :
پشتوانه توبه از هر گناهی، اعتقادات و ارزشهای است که شخص آن را به واقع قبول دارد. انسان اگر ایمان به خداو ند و روز رستاخیز داشته باشد و بداند نتیجه اعمالش را در سرای دیگر می بیند و خودش را از غفلت ، نجات دهد؛ به راحتی می تواند از گناهان دست بکشد. اگر انسان درک کند که محرمات( کارهای حرام)، چگونه او را به تیره بختی و سراشیب سقوط می اندازد، خیلی راحت تر می تواند دست بکشد. شراب و هر مست کننده ای، در اسلام جزء این محرمات است. برخی از شرایط توبه واقعی و دیگر مقدمات آن را شما می توانید در سؤالات 3192 (سایت: 3444) و 370 (سایت: 379) (توبه از گناه)، مشاهده کنید.
اما برخی از راه های عملی برای ترک نوشیدن مشروبات الکلی:
1- ابتدا باید یک تصمیم اساسی و جدی برای ترک داشته باشید، به طوری که هیچ چیز نتواند اراده شما را تضعیف کند.
2- سعی کنید در رابطه با دوستان یا اموری که شما را به این عمل دعوت می کنند، تجدید نظر کنید.
3- اگر مصرف مشروبات الکلی برای شما نیازمند به مقدماتی مانند؛ جای خلوت و .. دارد؛ سعی کنید از این مقدمات دوری کنید.
4- به مضرات جسمانی مصرف مشروبات الکلی به خوبی توجه کنید.
5- از متخصصان و پزشکان مجرب، مورد اعتماد و مومن در این امر می توانید کمک بگیرید.
6- در پایان، نظر شما را نسبت به برخی از روایاتی که درباره مشروبات الکلی و مست کننده وارد شده است، جلب می کنم.
از میان دهها روایت در این باره، چند روایت ازامام صادق(ع) را ذکر می کنیم:
امام صادق(ع) می فرمایند: « هر کس جرعه ای از شراب ( یا هر مست کننده دیگر) بخورد؛ خداوند و ملائکه و رسولانش و مؤمنان او را لعنت می کنند. پس اگر به اندازه ای بخورد که مست شود، روح ایمان از جسد وی خارج می شود...» [1]. همچنین می فرماید: « شراب، رأس همه گناهان است.» [2]. یا می فرماید: « خداوند برای شر و بدی قفلی قرار داده است که کلید آن، شراب (مسکرات) است.» [3]
پی نوشتها:
[1] کلینی ، محمد بن یعقوب ،کافی، ج6، ص 399
[2] کافی، ج 6، ص 402
[3] همان، ص 403
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:13 PM
پرسش :
اگر امام علی (ع) معصوم است پس استغفار او در مناجات ها چه معنی دارد؟
پاسخ :
شرح پرسش:
در نهج البلاغه آمده است که علی با پروردگارش مناجات می کرد و این دعا را می خواند: «اللهم اغفر لی ما أنت أعلم به منی، فإن عدت فعد علیّ بالمغفرة، اللهم اغفرلی ما وأیت من نفسی و لم تجد له وفاء عندی، اللهم اغفر لی ما تقربت به إلیک بلسانی ثم ألفه قلبی، اللهم اغفر لی رمزات الألحاظ و سقطات الألفاظ، و سهوات الجنان و هفوات اللسان».
«بارخدایا آنچه در مورد من که تو بدان از من آگاه تری را بیامرز، اگر باز مرتکب گناه شدم باز مرا بیامرز، بارخدایا وعده هایی که با خودم کرده ام و به آن وفا نکرده ام مرا بیامرز، بار خدایا اگر با زبان خود به تو خودم را نزدیک کرده ام و دلم با آن مخالفت نموده مرا ببخش، بارخدایا نگاه ها و سخنان بیهوده و اشتباهات مرا ببخش».
او دعا می کند که خداوند گناهانش از قبیل فراموشی و خطا و غیره را ببخشد، و این با عصمتی که شما ادعا می کنید منافات دارد!
پاسخ:
پاسخ اجمالی:
این که ائمه (ع) در بعضی از دعاها و مناجات ها خود را گناهکار می دانند و از خداوند طلب آمرزش می کنند نه به این خاطر است که معصوم گناه می کند بلکه به دلیل اقتضا و مناسبت مقام آنان یعنی دوام عبودیت و ادب تام آنان است،که با تمام تلاش و کوشش و فداکاری و ایثار گری ها باز اعمال و کردار خود را لایق مقام ذات اقدس الهی نمی دانند و این را گناه می شمرده اند.
پاسخ تفصیلی:
یکی از صفات پیامبران و ائمه (ع) و شخص امام علی(ع)، «عصمت» است. عصمت ملکه ای علمی و عملی است که انسان را از جهل، خطا، سهو، نسیان و مغالطه در اندیشه و تفکر نگه می دارد؛ بنابراین، معصوم، هم در بخش علم، از فهم ناصحیح به دور است و هم در بخش عمل، محفوظ از کار ناروا است. [1] به همین دلیل است که این حضرات لیاقت و شایستگی مقام والای امامت را داشتند و به این مقام منصوب شدند.
ائمه طاهرین (ع) عصاره نظام آفرینش و مظهر هدایت خدایند؛ نه تنها کار، گفتار و سکوت آنان هدایت است که میزان هدایتند و با این میزان، ضلالت و گمراهی و ایمان و کفر مشخص می شود. از این رو، سخن و سیره ایشان برای هرکسی و هر سالک به سوی خدا، حجت و دلیل است؛ زیرا آنان معصوم اند و در سیره معصوم(ع) هیچ گونه شائبه گمراهی و گناه نیست و این مطلبی است که با ادله نقلی و عقلی در جای خودش ثابت شده است. [2]
اما این که در دعاهای رسیده از اهل بیت (ع) می بینیم که آنها از خداوند طلب آمرزش می کنند و یا خود را گناهکار می دانند؛ مثلاً امیرالمؤمنین (ع) در مناجاتش می فرماید: «پروردگارا در آن حالی که غفلت مرا گرفته است ای کاش می دانستم حالم چگونه است؟ آیا از من رویگردانی یا به من نظر داری؟»؛ نه بواسطه این است که معصوم گناه می کند، بلکه باید گفت غفلت دارای مراتبی است، آن مرتبه ای که مربوط به معصوم است، ما عاجز از ادراک آن هستیم زیرا وقتی که امام معصوم سرگرم خوراک خوردن یا سخن گفتن با این و آن است، با آن توجه تامّی که در نماز دارد، یکسان نیست و این کمبود را برای خود، غفلت و ذنب می شمارد و از آن طلب آمرزش می نماید. و این به خاطر عظمت مقام و دوام عبودیت و ادب تام آنان است که در برخی از حالات که لازمه مقام بشری است میسّر نمی شده، لذا این حالت های بشری را برای خود گناه می شمرده اند. و گرنه آنان از هر گناه کبیره و صغیره و مکروه معصومند. [3] معصومین (ع) گرچه همواره با ابلیس و دیگر شیاطین درگیر و در چالش های اخلاقی و معنوی بودند اما به توفیق الاهی هیچ گاه نلغزیدند چنان که قرآن مجید در باره پیامبر می فرماید :«و چیزی نمانده بود که تو را از آن چه به سوی تو وحی کردیم گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندی و در آن صورت تو را به دوستی خود بگیرند و اگر تو را استوار نمی داشتیم قطعاً نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی». [4] بنا بر این گناهی که معصومان (ع) راه گریزی از آن ندارند و برای جبران آن ناله سر می دهند، آلودگی به محرّمات الاهی نیست؛ بلکه از آن جهت که هر که در درگاه الاهی مقرب تر است،خداوند معیار سنجش اعمال او را دقیق تر قرار داده و او به خاطر عظمت مقام چیزی را گناه می شمارد که دیگران به سادگی از کنار آن می گذرند. [5] چنان که مرحوم اربلی فرموده است: «پیامبران و امامان – که سلام خدا بر آنان باد- همواره در یاد خدا به سر می بردند و در بالاترین مراتب قرب الاهی ره می سپردند و پیوسته در این اندیشه بودند که مبادا لحظه ای از یاد او غافل گردند. پس هرگاه اندکی از این مرتبه بالا پائین تر می آمدند و از سر نیاز به اموری همچون خوردن و آشامیدن، حلّ و فصل مسائل اجتماعی روی می آوردند، این را گناهی بزرگ برای خویش می شمردند. استغفار و توبه آنان نیز از چنین اعمالی بوده است.» [6]
پی نوشتها:
[1] . جوادی آملی، عبد الله، علی (ع) مظهر اسمای الاهی، ص 107 و 108، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، 1385.
[2] نک: islamquest.net/fa/archive/question/2088.
[3] . شهید دستغیب، سید عبدالحسین، 1000 سؤال، ص 19، انتشارات ناس.
[4] . اسراء 73 و 74، وَ إِن کَادُواْ لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِى أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْترَِىَ عَلَیْنَا غَیرَْهُ وَ إِذًا لاَّتخََّذُوکَ خَلِیلًا لَوْ لَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیًْا قَلِیلاً؛ تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، محمد باقر، ج 13، ص 238، انتشارت اسلامی؛ اسراء، 73 و 74.
[5] . تفسیر المیزان، ج 6، ص 366.با اندکی تصرف
[6] . اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج 3، ص 45، چاپخانه علمیه قم.
منبع: www.islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
10111213141516171819>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


